تبليغاتX
ماه شب
ماه شب
انگار شاعرم...وقتي تو نيستي!
ماه شب
خانه | آرشيو | ايميل


وديعه عزيزدوست هستم
درست وقتي كه دو هفته از هفتمين ماه گذشت به دنيا اومدم، اونم در سالي كه جفت شيش اومده بود (66). چقدر نشانه ي خوب!!! فقط موندم (به قول شاعر) با اين همه خورشيدي كه به سمتم جاريست، سايه ام را كجا پنهان كنم!!! اينجا نوشته هامو مي نويسم، نه تنها براي دل خودم، چون دوستاني دارم بهتر از آب روان، و بيشتر به خاطر اوناست كه هستم!

به طناب هایی که دست و پایم را بسته اند ، دلخوشی؟!
کافیست پلک بزنم،
دود می شوند.



امکانات و ابزارها
نوشته هاي پيشين
لينکدوني
من در شعرنو
مرضيه ليان
جواد نوروزي
حميد عامري
سيما (مهرآذر)
محمود رحيمي
دنياي سوفي
محسن بقايي
اسماعيل زارع
محمدرضا صبوري
مرتضي پارسا
محمد شهيدي
عبدالرضا شهبازي
محسن اولاد
حسام بهمن
رودخونه
امير سنجوري
محمد ولي وردي پسندي
ميلاد اصغر زاده
علي اكبر لطفي
آخرين مرد
پرويز صادقي
طعم سيب
لبخند مسيح
فرهود
ميرزاها
مهدي عبدالكريمي
بي خوابي
علي اصغر مكاري
آرش كاتبي
حسن نصر(سياووش)
پيامبر جنگل
مينا كاظمي
محمد مهدي پور
رامين صابري
آقاي هشت
يه خورده تنهايي
ماركوس
آرمان فاتح
مينا حسين آبادي
سيد حسن مبارز
بهرنگ حيدري
مهران سجوديان
سيد جبار عزيزي
ناهيد عرجوني
خاك سرخ
فخرالدين احمدي سواد كوهي
مهرگان
حسن اربابي
مجيد نوشيرواني
رسول زاهدي
هادي حسيني
فرحان (رها)
علي حكمتي نژاد
سودابه سراواني
فهيمه نظري
مهدي سهراب
مهري پاكدل
سياوش پور افشار
صنم نافع
سوده
علي ميرشمس
ساجده جبارپور
محمد جواد ابطحي
داوود اسدي
يوسف شكري فرد
محمد شكري فرد
فرهاد سالاري
اعظم داوريان
هادي
فاطمه اسكندري
مهرداد شبيري
آتاباي
حجت الله اباذري
احسان رضايي
رضا عليمهر
احسان رعيت
ماندانا ابري
شيرين نمكي
علي روحي
ساحل
محمد اكرام بسيم
مريم قليزاده
رها
محب بابايي
مقيم در مچاله... غزل ترانه
فروغ حیدری
نیما ماهان
بهمن صباغ زاده
ندا اسدی
اسکندر اقدسی
نوشین داوودی
علی کریمی
شهراد میدری
نغمه (قفس باز)
حسین جنتی
هوریض
مسعود آرمان مهر
الهام
مهسا زهیری
لیلایی ترین دستخط مجنون (یوسفی)
محمد نقیان
مریم انصاری فر
سلیم غلامی
زهرا آریان
سید مهدی ابوالقاسمی
راهله معماریان
الهام تفرشی
قاسم قاسمی
ایمان عباس پی
دختر دهاتی
حمیدرضا
ادیب عشق
فواد میر شاه ولد
علیرضا باقی
کوشا
لينکهاي روزانه
طبقه بندي موضوعي
پشتيباني

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالبساز آنلاين طراحي شده است.

Powered by
Blogfa.com
Online Template Builder
رویای تو
سین مثل سلام...
سین مثل سال...
پس اول سلام... بعدش هم سال نوتون خجسته
امیدوارم سال خوبی باشه

و این غزل که مال نخستین روزهای زمستانه... اما با بهار اومد به وبلاگم


سیبی ست که از حادثه دزدیده خودش را
محض تو ولی از ته دل چیده خودش را

تا روز حضور تو در این خانه ی بی روح
صدبار در این آینه سنجیده خودش را

سنگی تر از آنست که فرمش دهی اما
با میل تو هر لحظه تراشیده خودش را

چون ابر که فکرش همه سرسبزی صحراست
بر روی ترکهای تو باریده خودش را

نشناخته از شوق نگاه ِ تو، سر از پا
در مردمک چشم تو تا دیده خودش را

تنها به نفسهای پر از مهر تو زنده ست
این زن که به رویای تو بخشیده خودش را


منتظر نقد و نظرهای زیباتون هستم.


[ ]
+
دوباره پاییز
دوباره پاییزه و من، تو اضطرابم گل من!

دو هفته از هفتمین ماه گذشت...

و چقدر همه چیز زود می گذره... <<انگار همین دیروز بود!>>  قبل ترها نه من این جمله رو می فهمیدم نه این جمله منو! اما حالا چقد خوب همو درک می کنیم

این روزا بیشتر از هر چیز دیگه ای دلتنگیه که اذیتم می کنه

و اما مثل همیشه شعر:

آه ای صاحب ِ چشمان و دلی دریایی
وارث ِ دورترین سلسله ی زیبایی

در نگاهت همه ی دغدغه ها می میرند
تا به نزدیکی تنهایی من می آیی

برتر از خاکی و بالاتر از افلاک بگو
با چه برهان بپذیرم که تو هم از مایی؟!

لحظه هایم پر از افسون ِ حضورت شده اند
غایبی از نظر اما همه دم اینجایی

شهر را غرق غزل خوانی و غوغا کردی
شعر انگیزترین حادثه در دنیایی


[ ]
+
برائت نامه!!!
سلام. ممنونم از راهنمایی های همه ی دوستان خوب... مشکلم در مورد کامنت گذاری تا حد زیادی حل شد. :)


از دور آمدی تو که شیدا کنی مرا
تنها به این دلیل که رسوا کنی مرا
در چشمهای خیس من جا خوش کنی و بعد
با لحن ِ حق به جانبی حاشا کنی مرا
از برکه ها کشیدی ام بیرون که بعد از آن
در تُنگ های تَنگ تماشا کنی مرا؟!
دیگر از این شکنجه ی کشدار خسته ام
از اینکه هی حواله ی فردا کنی مرا
آتش بزن به هستی ام حالا که مجرمم
شاید که از گناه مبرا کنی مرا

بسپار دست رود مرا بعد ِ سوختن

تا همدم همیشه ی دریا کنی مرا


مثل همیشه منتظر نقد و نظرای قشنگتون هستم.


[ ]
+
تا صبح
سلام
وقتی بعد از مدتها تصمیم می گیری آپ کنی
مهم ترین مساله ای که ذهنتو مشغول می کنه اینه که نمی دونی چی باید بگی
پست قبلی رو نگا می کردم
اولش نوشته بودم : امیدوارم برای همه مون سال خیلی خیلی خوبی باشه
برای من که نبود
اما امیدوارم برای شما بوده باشه
ضمنا امیدوارم دوستان بلاگفایی "نظر نذاشتنمو" به حساب نخوندن کارای قشنگشون نذارن
مدتیه که کد کامنتا فعال نمی شه تا بتونم نظر بدم
که بابتش از همه ی دوستای خوبم معذرت می خوام
به خصوص فروغ عزیزم که تولدشو نتونستم تبریک بگم

و اما شعر

 
کنار خاطره هایت قدم زدم تا صبح

شبیه ِ دغدغه هایی که تازه شد با صبح


چه لحظه ها و چه شبها که عاشقم بودی

و رشک برده به آن لحظه های زیبا صبح


ولی در این همه وقتی که رفته ای بی من

به حال من همه نالیده اند حتی صبح


همیشه در نگرانی گذشته شب هایم

بدون لمس حضور عزیز تو ، تا صبح


چرا کنار تو شبها همیشه کوتا(ه) بود؟

مقصر ِ همه اینها نبوده آیا صبح؟


اگر به فکر شروعی بیا همین امشب

فقط جنازه ی این زن به جاست فردا صبح



منتظر نقد و نظرای قشنگتون هستم .
[ ]
+
فال

اولين پستيه كه تو سال 90 مي ذارم پس اول از همه سلام بعدشم سال نوتون مبارك

اميدوارم براي همه مون سال خيلي خيلي خوبي باشه.

بعضي از شعرامو دوست دارم... اين غزل هم يكيشونه. اسمش فاله. منتظر نقد و نظراي قشنگتون هستم.


ماندم ميان ِ غربتي تاريك و نمدار

پروانه بودن سهم قلبم نيست انگار


اين تارهايي را كه با شوقت تنيدم

حالا در اطرافم شده مانند ِ ديوار


حال ِ مرا مي خواستي؟ هر بيت ِ شعرم

مشتي ست از بدحالي ِ دنياي خروار


اين لحظه هاي بي تو، نامش زندگي نيست

تنها تنفس مي كنم، آن هم به اجبار


آخر شبي از خانه بيرون مي زنم تا

مانند كولي ها شوم در كوچه بازار


مانند كولي ها به دنبالت بيايم

"دستت بده.. فالت بگيرم..." هي به اصرار


نشناسي و دست تو را فوري بگيرم

با التماس و خواهش و بگذار ... بگذار...


چيزي نگويي ديگر و با شك بگويم

هر لحظه ي آن ماجراها را به تكرار


انگشت بر لب سوي من برگردي و شعر

پايان بگيرد توي آغوش ِ تو اين بار


[ ]
+
هيچي نداشتي...

سلام به همه ي دوستاي خوبم

بابت تاخير  يه دنيا معذرت مي خوام

اميدوارم از اين به بعد مرتب باشم!



دلتنگي ام هر لحظه صد تكرار با خود داشت

چشمت ولي جاي مدارا، دار با خود داشت


مي خواستم اهلي شود قلبم به دستت حيف...

دستان ِ تو سبعيت تاتار با خود داشت


عمري به تن كردم ترا و تازه فهميدم

پيراهنم در آستينش مار با خود داشت


گفتي كه چون شيرم اگر پايش بيفتد، واي...

روزش رسيد و چنته ات كفتار با خود داشت


آري تمام ادعاهايت دروغين بود

مردي ِ تو تنها ادا اطوار با خود داشت


ديگر فريب ِ حرفهايت را نخواهم خورد

حالا كه عشقت اين همه آزار با خود داشت


من مي روم تا مثل آن ديوانه باشم كه

مي رفت و تنها در بغل يك تار با خود داشت


مي رفت و تنها همدمش يك تار بود اما

در سينه اش صدها غزل انگار با خود داشت....


[ ]
+
باور خورشيد
سلام

يه ترانه در سايت بنياد ترانه گذاشتم

خوشحال مي شم بخونين و با نقداي قشنگتون همراهيم كنين

اينم لينكش:

باور خورشيد


[ ]
+
چراغ قرمز

مهره رو نمی شه دس زد، هر کاری کنی تو کیشی

پشت ِ این چراغ ِ قرمز، وایسی هم جریمه می شی


دره ها احاطه کردن، کوهی رو که روبه روته

واسه فتح ِ قله این بار، اولین قدم سقوطه!


با دروغ، بهشت نمی شه، دنیایی که برزخیه

وعده ها تنوری اما زندگی همش یخیه


همه چی همینه تا تو، خودتو نکردی اقرار

هیچی هیچ رنگی نداره، زیر ِ سایه های انکار


پشت ِ این چراغ ِ قرمز، نه می شه وایسی، نه رد شی

پس خود ِ چراغو بشکن، تا رهایی رو بلد شی!


توی ِ این بازی ِ بی خود، مهره رو نمی شه دس زد

اما یادت باشه با نور، می شه تیرگی رو پس زد


دیگه وقتشه زمستون بار و بندیلو ببنده

کودک بهاری ما حقشه کمی بخنده


بشکن این سکوت ِ تلخو، تا زمونه داده فرصت

نشکنی، می شکنه فردا، تو رو با تموم ِ قدرت


بازی رو خودت عوض کن، تا زمین نخوردی ساده

می تونی برنده باشی ، حتی با چن تا پیاده!
[ ]
+
قيچي

شاخه ها را اگر هرس نکنی

آسمان را

از پنجره می گیرند...

بى خيالِى ات را قيچى كن.

تاريخ سرايش قيچي برمي گرده به حدود 10 ماه پيش، اما چند روز پيش در مدازپام با اين عكس مواجه شدم كه خيلي به دلم نشست. و اين عكس بهانه اي شد تا قيچي بياد به ماه شب!



اينم يه قيچي ديگه... كه باز مال همون 10 ماه پيشه!


سنگ شدی

که دلم را بشکنی... نشد!

ترا در حریر گذاشته ام،

قیچی شو.


[ ]
+
من، دختر استان سرسبز شمالي!

جا مانده ام با نقشي از گلهاي ِ قالي

با يك سبد سيبي كه دارد بوي ِ كالي


فصل ِ درو آمد ولي در كشتزارم

اندوه ِ انبوه ِ ملخ ها، جاي شالي


ما "جشن ِ خرمن" داشتيم،امسال اما

رقصيده قحطي، جاي جاي ِ اين حوالي


تنها سياهي مي شناسم بعد از اين من

من؛ دختر ِ استان ِ سرسبز ِ شمالي!


در اضطرابم ...لحظه هايم تلخ ِ تلخند

نگذار دنياي  ِ مرا  اينگونه خالي


آشفته دل، آشفته سر، آشفته گيسو

مي بيني ام با اين همه آشفته حالي؟


تنها پناه ِ خستگي هايم...خدايا...

روزي به پايان مي رسد اين خشكسالي؟!

[ ]
+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!